
کاش میشد فراموشت کنم
حلقه را در چاه بندازم نابودش کنم
کاش میشد مثل من بودی توهم
از نبودم اشکها خیست کند
کاش میشد از تهه دل، دولبت
بوسه ی از لبهای من کند
کاش میشد دفترم را ببرد
خاطراتش را بخواند درک کند
درک کند چند بار خودش خواست لب را؟
درک کند چندبار نوشتم مرگ را
درک کند اشکهای بر دارم را
درک کند چندبار نوشتم ؛؛؛ دوستت دارم را
|